هر بار که خبر اجرای احکام اعدام را در خبرگزاریها میبینیم، قبل از هر چیز یک پرسش اساسی در ذهن جان میگیرد: آیا واقعاً با گرفتن جان یک انسان، عدالت برقرار شده یا فقط صورتمسئله پاک شده است؟ حقیقت این است که موضوع اعدامهای گسترده در ایران، امروز به یک دغدغه عمیق عمومی تبدیل شده؛ چرا که انگار ریختن خون انسانها به یک رویه عادی تبدیل شده و این خطرناکترین اتفاقی است که میتواند در یک جامعه رخ دهد.
سالهاست که این رویکرد سختگیرانه با این توجیه اجرا میشود که جلوی جرم گرفته شود یا جامعه عبرت بگیرد. اما اگر واقعبینانه به دور و برمان نگاه کنیم، میبینیم که نه امنیت بیشتر شده و نه آمار جرائم پایین آمده است. اعدام نه تنها بازدارنده نیست، بلکه خشونت را در رگهای جامعه تزریق میکند. وقتی یک ساختار قضایی به جای اصلاح و ریشهیابی مشکلات اجتماعی، تنها به طناب دار متوسل میشود، در واقع اعتراف میکند که راهی برای حل ریشهای بحرانها ندارد.
فاجعه اصلی در مورد حکم اعدام این است که راهی برای جبران اشتباه وجود ندارد. در سیستمی که بسیاری از منتقدان و وکلای مستقل نسبت به شفافیت دادرسیها و حق دفاع عادلانه در آن تردید دارند، گرفتن جان یک نفر بازی با یک حق غیرقابل بازگشت است. حق حیات، پایه و اساس تمام حقوق بشر است و وقتی این حق به سادگی و در فرآیندهایی که گاهی بسیار مبهم هستند سلب میشود، کل مفهوم عدالت زیر سوال میرود.
ما معمولاً فقط لحظه اجرای حکم را میبینیم، اما فاجعه اصلی در پشت صحنه و در دل خانوادههای این افراد رخ میدهد. فرزندی که بدون پدر یا مادر بزرگ میشود و با برچسبهای سنگین اجتماعی دست و پنجه نرم میکند، خودش پتانسیل این را پیدا میکند که قربانی بعدی خشونتهای ساختاری شود. این چرخه نابودی، برندهای ندارد و تنها باعث فروپاشی بیشتر بافتهای لرزان جامعه ما میشود. در دنیای مدرن، قدرت یک نظام به تعداد اعدامهایش نیست، بلکه به تواناییاش در حفظ کرامت انسانی و اصلاح مجرمان است. توقف این روند پرشتاب اعدامها و بازنگری در احکام صادر شده، نه یک تقاضای سیاسی، بلکه یک ضرورت اخلاقی و انسانی است. جامعهای که برای زندگی ارزش قائل نباشد، نمیتواند رنگ صلح و آرامش واقعی را به خود ببیند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر