وقتی به تقویم چند سال اخیر نگاه میکنیم، پشت هر تاریخ و مناسبتی، نامهایی را میبینیم که دیگر در میان ما نیستند. صحبت از آدمهایی است که هر کدام سهمی از این خاک، آرزویی برای آینده و خانوادهای چشمانتظار داشتند، اما در کوران حوادث تلخ اجتماعی و اعتراضات، حق زندگی از آنها گرفته شد. فاجعهبارترین بخش ماجرا اینجاست که وقتی جان انسانها به سادگی و در خیابانها به حراج گذاشته میشود، نه تنها یک فرد، بلکه بخش بزرگی از اعتماد و امنیت روانی یک ملت فرو میریزد.
از نگاه حقوق بشر، هیچ آرمان یا مصلحتی بالاتر از کرامت و جان انسان نیست. حق اعتراض مسالمتآمیز و حق امنیت، ستونهای اصلی یک جامعه سالم هستند، اما آنچه ما شاهدش بودیم، برخورد سخت و خشنی بود که منجر به از دست رفتن صدها زندگی شد. این حجم از خشونت علیه شهروندان، فراتر از یک اتفاق گذرا، نشاندهنده زیر پا گذاشتن صریح ابتداییترین اصول انسانی است که در تمام پیماننامههای بینالمللی بر آنها تاکید شده است.
مسئله فقط آمار و ارقام نیست؛ مسئله مادرانی هستند که هنوز سیاه میپوشند و جامعهای است که با دیدن جای خالی این جوانان، دچار خشمی فروخورده و زخمی عمیق شده است. پاسخ به اعتراض نباید با سرب گداخته و باتوم داده شود. وقتی راه گفتگو بسته میشود و تنها ابزار باقیمانده خشونت عریان است، در واقع عدالتی که باید حامی مظلوم باشد، خودش به منبع تولید ترس تبدیل شده است.
ما نمیتوانیم از آینده و توسعه صحبت کنیم در حالی که هنوز بابت کشتهشدن انسانها در معابر عمومی، نه شفافیتی وجود دارد و نه پاسخگویی درستی انجام شده است. التیام این زخمها تنها زمانی ممکن است که حقیقت به رسمیت شناخته شود و مسببان این فجایع در برابر قانون و وجدان عمومی پاسخگو باشند. تا زمانی که جان شهروند ارزانترین دارایی در معادلات قدرت باشد، سایه این تلخیها بر سر حقوق بشر در ایران باقی خواهد ماند. احترام به حقوق انسان، از لولهی تفنگ نمیگذرد، بلکه از پذیرش حق اعتراض و صیانت از تکتک زندگیها آغاز میشود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر