۱۴۰۴ بهمن ۱۵, چهارشنبه

ایران ۱۴۰۴؛ اعتراض، خون، و حافظه‌ای که خاموش نمی‌شود

 در ایران، اعتراض فقط یک کنش سیاسی نیست؛ یک شیوه‌ی زنده‌ماندن است. فریادی‌ست که هر چند سال یک‌بار، از زیر آوار ترس و سرکوب، راه خودش را به خیابان باز می‌کند. اعتراضات اخیر ایران در سال ۱۴۰۴، ادامه‌ی یک خط ممتد تاریخی‌ست؛ خطی که از سال‌ها پیش کشیده شده، با خون پررنگ شده، و هنوز قرار نیست متوقف شود.


این اعتراضات از جایی شروع نشد که ناگهان مردم «عصبانی» شوند. خشم، محصول لحظه نیست. خشم، رسوب سال‌ها تحقیر، فقر، بی‌عدالتی، دروغ، و بی‌صدایی‌ست. وقتی مردم به خیابان آمدند، چیزی را مطالبه نمی‌کردند که تازه به ذهنشان رسیده باشد؛ آن‌ها داشتند چیزهایی را پس می‌گرفتند که مدت‌ها پیش از آن‌ها دزدیده شده بود: کرامت، امنیت، و حق زندگی معمولی.


اما پاسخ حاکمیت، مثل همیشه، زبان گلوله بود.


کشتار مردم در اعتراضات ۱۴۰۴ نه «حادثه» بود و نه «خطای فردی». این خشونت، ساختاری‌ست. وقتی اسلحه روبه‌روی شعار می‌ایستد، وقتی بدن‌های بی‌دفاع هدف قرار می‌گیرند، ما دیگر با «برخورد» مواجه نیستیم؛ با یک تصمیم سیاسی روبه‌رو هستیم. تصمیمی برای ترساندن، برای خاموش‌کردن، برای این‌که حافظه جمعی یاد بگیرد هزینه‌ی اعتراض، مرگ است.


اما تاریخ ایران چیز دیگری می‌گوید.


هر بار که خون ریخته شده، چیزی در ذهن مردم تغییر کرده. کشته‌شدگان اعتراضات اخیر، فقط آمار نیستند؛ آن‌ها به نام تبدیل شده‌اند، به تصویر، به خاطره. به چیزی که نمی‌شود از حافظه پاکش کرد. حکومت‌ها می‌توانند اینترنت را قطع کنند، خیابان را ببندند، روایت بسازند؛ اما نمی‌توانند جلوی زمزمه‌ها را بگیرند. زمزمه‌هایی که از خانه‌ها، از دل‌ها، از یادبودهای بی‌صدا شروع می‌شوند.


نکته‌ی تلخ ماجرا این‌جاست: مردم ایران دیگر غافلگیر نمی‌شوند. هیچ‌کس ساده‌لوحانه فکر نمی‌کند اعتراض بی‌هزینه است. همه می‌دانند خطر چیست. و همین، اعتراض را معنادارتر می‌کند. وقتی کسی با آگاهی از احتمال مرگ، به خیابان می‌آید، آن‌چه او را می‌کشاند نه هیجان، که ناامیدیِ عمیق از ادامه‌ی وضع موجود است.


اعتراضات ۱۴۰۴، اعتراض به یک تصمیم خاص یا یک سیاست موقت نبود؛ اعتراض به یک بن‌بست بود. بن‌بستی که در آن، آینده مدام عقب‌تر می‌رود، و حال، هر روز سخت‌تر می‌شود. جوانانی که کشته شدند، نماینده‌ی نسلی بودند که از آن‌ها فقط صبر خواسته شد، فقط تحمل، فقط سکوت. نسلی که چیزی برای از دست‌دادن نداشت جز همان زندگی‌ای که هر روز کوچک‌تر می‌شد.


و با این‌همه، چیزی هنوز زنده است.


با وجود سرکوب، با وجود کشتار، اعتراض نمرده. شاید شکلش عوض شود، شاید مدتی زیر خاک برود، اما تمام نمی‌شود. چون اعتراض، پاسخ طبیعی جامعه‌ای‌ست که راه‌های دیگر را از او گرفته‌اند. وقتی صندوق رأی بی‌معنا می‌شود، وقتی رسانه خاموش است، وقتی قانون پشت مردم نمی‌ایستد، خیابان آخرین زبان باقی‌مانده است.


نوشتن درباره‌ی اعتراضات ایران، فقط ثبت وقایع نیست؛ مقاومت در برابر فراموشی‌ست. این متن‌ها، این یادداشت‌ها، این وبلاگ‌ها، بخشی از همان مبارزه‌اند. چون آن‌چه سرکوب بیش از هر چیز از آن می‌ترسد، حافظه است. حافظه‌ای که نسل به نسل منتقل شود و بگوید: «این اتفاق افتاد. این خون ریخته شد. و ما یادمان نرفت.»


ایران ۱۴۰۴، زخمی‌ست، اما بی‌صدا نیست. زیر این همه فشار، هنوز صدایی هست که می‌پرسد: چرا؟ و تا وقتی این سؤال زنده است، اعتراض هم زنده خواهد ماند


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

روایت‌سازی در خلأ ارتباطات

  اعتراضات اخیر ایران که با سرکوبی گسترده، خشونت‌بار و کم‌سابقه همراه بود، بار دیگر الگوهای تثبیت‌شده‌ی نقض حقوق بشر توسط حاکمیت را به شکلی ...